خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد
تمام خاطراتم را کسی بازور می گیرد
همه گفتند عاشق شد ؛ همه گفتند خوشبخت است
ومن هرگز نفهمیدم ؛ که چشم شور می گیرد
تمام عمر عشقم را شبیه آتشی دیدم
که خشک و تر نمی فهمد به چندین جور می گیرد
تمام دلخوشی من همان تور سفیدی بود ...
همان پیراهنی که بویی از کافور می گیرد
کلاف سرنوشتِ من به دستان تو وا می شد
ولی بی تو دلم از نقطه های کور می گیرد
تو رفتی و دل این ماهی تنها برایت مرد ...
ودستِ وحشی او را کسی با تور می گیرد
مرا در کاخ های بی طلوع خود رها کردی
ببین خوشبختی از چشم قشنگت نور می گیرد
ببین برگرد اینبارو ... خودت را جای من بگذار


برچسب‌ها: بهار حق شناس

تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ | 17:11 | نویسنده : آندريا |
می توانی بی اینکه بپرسی چرا،
دوستم داشته باشی؟
و موهایت را
به بادی که از لای انگشتانم عبور می کند
قرض بدهی؟
می توانی به نامم تکیه کرده
لباست را مرتب کنی
قبل از سلام
آب گلویت را قورت بدهی
و با صدایت
هزار نت به گلوی سه تار بریزی؟
عزیزم!
همه می دانند از دهانت
صدای بوسه می آید
و چشم هایت
سکوت را به دریا تحمیل می کند
خوش به حالت که زنی
و خوش به حالم
که دوستت دارم!

 

بهرنگ قاسمي



تاريخ : دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ | 10:36 | نویسنده : آندريا |
تو ماه را
 بیشتر از همه دوست می‌داشتی
 و حالا ماه هر شب
 تو را به یاد من می‌آورد
 می‌خواهم فراموش‌ات کنم
 اما این ماه
 با هیچ دستمالی
 از پنجره‌ها پاک نمی‌شود!
رسول یونان



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ | 9:37 | نویسنده : آندريا |
از اين همه درخت زبان بسته


برگي باقي نمي گذارد


بادي كه تو


در جهانم كاشته اي...


 

یاسین نمکچیان



تاريخ : پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ | 9:7 | نویسنده : آندريا |
هم می زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را

تا فکرِ تــو شاید برساند شکری را

من خاطره می نوشم و با یادِ تو خوبم

برگرد ... و پایان بده این بی خبری را

بعد از گله و اخم بگو سیب ... و پر رنگ

لبخند بزن تا بنویسم اثری را ..

حالا که حواسم به تـــو پرت است ... بگیرند

از دست من این هوش و حواس بشری را

با قاشق خود شعر نوشتم، و مدادم

هم می زند این قهوه یِ تلخِ قجری را ..

 

علی مردانی



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۳ | 11:15 | نویسنده : آندريا |
مثل گنجشک کوچکی هستم

 

خسته از حوض‌های نقاشی،

 

می‌شود

 

آسمان من باشی؟

 

نيلوفر جهانگير



تاريخ : چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۳ | 9:44 | نویسنده : آندريا |



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ | 16:45 | نویسنده : آندريا |
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج 

 حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج...

 

فاضل نظري



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۳ | 9:16 | نویسنده : آندريا |



تاريخ : پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۳ | 18:56 | نویسنده : آندريا |
زت انقـــدر فهمیدم که میتونم بگم شاید کسی جز من نفهمیدت

تو قلبم تا ته دنیا یه جایی ایستادی که فقط باید پرستیدت

نمیدونم نگاه تو چه احساسی به من داده

که از وقتی تو رو دیدم جهان از چشمم افتاده

تو رو هر بار میبینم دلم میـــلرزه از ریشه

برام تعریف زیبایی تو یک لحظه عوض میشه

اگه میبینمت هر روز برام از روی عادت نیست

تماشای تو چیزی جز شروع یک عبادت نیست

تو رو هر بار میبینم برام شکل یه رویایی

یه وقتایی نمیفهمم چرا انقدر زیبایی ..

 

روزبه بمانی



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳ | 8:21 | نویسنده : آندريا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.