روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود
نم نم و بــا نــاز هی دارد عقب تر می رود

دست نامریی ِ باد و دسته های تار مو
وای این نامرد با آنها چه بد ور می رود

می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی
اختیــــار ایـن دلــم از دست مــن در مـی رود

واژه های شعر من کم کم سبک تر می شوند
این غــزل دارد بـه سمت سبک دیگـــر می رود

پــا شدی…. انــگار بــر پــا شد قیامت در دلم
رفتی و گفتم ببین ملعون چه محشر می رود

ابـروانت مـی شود یــادآور ” هشتاد و هشت”
چشم هایت باز سمت ” فتنه ” و شر می رود

گــر تــو را ای فتنـه ، شیـخ شهر ننمایـد مهار
مثل ایمــــان مــن ، امنیت ز کشـــور می رود

اهــل نفــرین نیستم امـــا خدا لعنت کنــد
آنکه را یک روز همراهت به محضر می رود…

ناصر عبدالمحمدی


برچسب‌ها: شعر عاشقانه

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ | 8:54 | نویسنده : آندريا |
چنان آشفته ام کردی که ابراهیم بت ها را
به حدی دوستت دارم که دنیادوست دنیا را

جهان را با تو تنها می شود چندی تحمل کرد
الهی بی‌تو چشمانم نبیند صبح فردا را
جهان زندان دلبازی است، دلتنگی به من می‌گفت
که ماهی‌ها نمی‌خواهند حتی تنگ دریا را

برایم سیب و آرامش بخر با لحن ازمیری
که من امروز بی‌رحمانه "ناظم حکمت"م، سارا!

کسی در چشم‌هایم زیر لب انجیل می‌خواند
و رحمت می فرستد مردگان، حتی یهودا را


برچسب‌ها: محمدسعید شاد , شعر عاشقانه

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ | 18:21 | نویسنده : آندريا |
دل می شکستی پشت هم بی عذرخواهی

درحدّ بی اندازه ای مغرور بودی

انصاف هم خوب است اگرمنطق نداری

دلبرشدی وقتی که از من دور بودی

شاید دلم پر باشد از نامهربانی 

اما تورا میخواستم هر جور بودی...


برچسب‌ها: مجتبی ناصری

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ | 17:30 | نویسنده : آندريا |
وقتی رفتی

تازه فهمیدم ؛


"چقدر تو را دوست داشتم"


برگرد

مگر همین را نمیخواستی

این روزها زیاد دلم برای تو تنگ میشود






برچسب‌ها: میلاد افشین

تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ | 9:3 | نویسنده : آندريا |
دلم برای تو...آیا دل تو هم تنگ است؟
صدای هق‌هق...گویا دل تو هم تنگ است

ببین نمی‌شود این‌قدر دور بود از هم
بیا...قبول...بفرما...دل تو هم تنگ است

من از مسافت این جاده‌ها نمی‌ترسم
اگر بدانم آنجا دل تو هم تنگ است

اگر بدانم گاهی به یاد من هستی
و چند ثانیه حتی دل تو هم تنگ است

پرنده می‌شوم...اما...نمی‌پرم بی تو
پرنده می‌شوم و تا دل تو هم تنگ است

برای تو پر پرواز می‌شوم حتی
اگر در آن سر دنیا دل تو هم تنگ است

اگر در آن سر دنیا...اگر در آن دنیا
اگر بدانم هرجا دل تو هم تنگ است

بدون مکث می‌آیم که باورت بشود
دلم برای تو... حالا دل تو هم تنگ است؟


برچسب‌ها: نغمه مستشارنظامی

تاريخ : دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ | 19:31 | نویسنده : آندريا |
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غرل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است


برچسب‌ها: محمد علی بهمنی

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 9:23 | نویسنده : آندريا |
فواره‌وار،‌سربه‌هوایی و سربه‌زیز
چون تلخی شراب، دل‌آزار و دل‌پذیر

ماهی تویی و آب، من و تنگ، روزگار
من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر

مرداب زندگی همه را غرق کرده است
ای عشق، همتی کن و دست مرا بگیر

ای مرگ می‌رسی به من، اما چقدر زود
ای عشق می‌رسم به تو، اما چقدر دیر

شیرینی فراق کم از شور وصل نیست
گر عشق مقصد است، خوشا لذت مسیر

چشم‌انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر


برچسب‌ها: فاضل نظري

تاريخ : شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ | 17:20 | نویسنده : آندريا |
خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد
تمام خاطراتم را کسی بازور می گیرد
همه گفتند عاشق شد ؛ همه گفتند خوشبخت است
ومن هرگز نفهمیدم ؛ که چشم شور می گیرد
تمام عمر عشقم را شبیه آتشی دیدم
که خشک و تر نمی فهمد به چندین جور می گیرد
تمام دلخوشی من همان تور سفیدی بود ...
همان پیراهنی که بویی از کافور می گیرد
کلاف سرنوشتِ من به دستان تو وا می شد
ولی بی تو دلم از نقطه های کور می گیرد
تو رفتی و دل این ماهی تنها برایت مرد ...
ودستِ وحشی او را کسی با تور می گیرد
مرا در کاخ های بی طلوع خود رها کردی
ببین خوشبختی از چشم قشنگت نور می گیرد
ببین برگرد اینبارو ... خودت را جای من بگذار


برچسب‌ها: بهار حق شناس

تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ | 17:11 | نویسنده : آندريا |
می توانی بی اینکه بپرسی چرا،
دوستم داشته باشی؟
و موهایت را
به بادی که از لای انگشتانم عبور می کند
قرض بدهی؟
می توانی به نامم تکیه کرده
لباست را مرتب کنی
قبل از سلام
آب گلویت را قورت بدهی
و با صدایت
هزار نت به گلوی سه تار بریزی؟
عزیزم!
همه می دانند از دهانت
صدای بوسه می آید
و چشم هایت
سکوت را به دریا تحمیل می کند
خوش به حالت که زنی
و خوش به حالم
که دوستت دارم!

 

بهرنگ قاسمي



تاريخ : دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ | 10:36 | نویسنده : آندريا |
تو ماه را
 بیشتر از همه دوست می‌داشتی
 و حالا ماه هر شب
 تو را به یاد من می‌آورد
 می‌خواهم فراموش‌ات کنم
 اما این ماه
 با هیچ دستمالی
 از پنجره‌ها پاک نمی‌شود!
رسول یونان



تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ | 9:37 | نویسنده : آندريا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.